صفحه اصلی > پست مهم : تحلیل سیاسی یا پهن کردن فرش قرمز زیرپای اصلاح طلبان..

تحلیل سیاسی یا پهن کردن فرش قرمز زیرپای اصلاح طلبان..

تحلیل سیاسی یا پهن کردن فرش قرمز زیرپای اصلاح طلبان به بهانه ارتقا میزان مشارکت اجتماعی:

 

همواره در آستانه انتخابات شاهد نظریه پردازی یا تحلیل های متفاوت بوده ایم،بصورت طبیعی نیز قاعده همین گونه است که عرصه ی انتخابات بوسیله ی اهل فن بدرستی تبیین گردد تا عموم مردم نسبت به فلسفه انتخابات،و رجوع به آرای عمومی،و نقش آن در حیات سیاسی اجتماعی یک ملت و استمرار آن شناخت لازم را پیدا کنند و نیز وجوه امتیاز هر انتخابات و کارکردش را با بررسی مولفه های اثرگذار و اثرپذیر از نقش و عملکرد انتخاب عمومی و حضور اجتماعی آحاد افراد بر کلیت نظام اجتماعی اشاره کرده و در حد توان خود روشنگری لازم را بعمل آورند تا در مجموع شاهد انتخاباتی پرشور و اثرگذار باشیم.ولیکن دراین میان بحثی که برخی مواقع پیش آمد کرده این استکه بخشی از تحلیل گران یا بصورت مساوی به هر دو جریان فکری موجود در سپهر سیاسی ایران حمله میکنند و یا اینکه نگاهی تسامح گونه را معرفی میکنند و سعی در جااندازی این نگاه در بدنه ی تصمیم گیر در امر انتخابات را دارند.در حالیکه بنظر میرسد هردوی این رویه ها خطا باشد،اینکه نقد غیرمنصفانه را با نقد عالمانه و مشفقانه یکسان معرفی نمایند و هردو جریان فکری را فارغ از رویکردها و عملکردهای ایشان مورد عتاب قرار دهند نشانه ی هوشمندی سیاسی و آزادی و عدالت نیست.در صورتیکه رویه صحیح آن است که رویکردها و عملکردها و جهت گیری های هر جریان سیاسی مورد واکاوی قرار بگیرد و نتیجه ی آن در سنجه تحلیل نقادان قرار داده شود و اگر آن نتیجه با معیارهای اصولی و ارزشی، دارای اشکال شناخته شد،بدون ملاحظه مورد نقد قرار بگیرد.

از آنجاییکه جهت گیری فکری،رویکردی و عملکردی اصلاح طلبان بطور کلی با خط اصیل انقلاب و اصول و ارزش های آن فاصله داشته و نتیجه فعالیت چندین دهه ای ایشان بیش از آنکه بنفع مبانی انقلاب اسلامی و منافع ملی ایرانیان باشد،در جهت تحقق خواست و اراده دشمنان قسم خورده اسلام و ایران رقم خورده است،بنابراین اگر فارغ از این ماحصل غیر قابل انکار فعالیت جبهه اصلاحات،با نظریه امکان تفکیک اصلاح طلبان به کند رو تند رو یا محافظه کار و افراطی و یا حتی ولایی و غیرولایی،به بهانه امکان ارتقا مشارکت اجتماعی خواسته شود دوباره زمینه حضور و فعالیت افرادی از این جریان در مناصب نظام فراهم گردد،می توان گفت آخر ساده اندیشی سیاسی است که با هوش سیاسی مطلوب انسان مومن فاصله معناداری دارد،همانگونه که در آموزه های دینی ما آمده است برای یک فرد یک دشمن نیز زیاد است،بایستی در نظر آوریم شرایط مطلوب در نظام اسلامی آن است که حتی یکنفر که با مبانی اصولی ارزشی انقلاب اسلامی و آرمانهای مردم ایران همخوانی ندارد نیز ،نبایستی در مراکز تصمیم گیری و تصمیم سازی ،بخصوص در موقعیت خطیری بنام نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی،حضور پیدا کند،بویژه با در نظر گرفتن ماحصل فاجعه باری که در زمان انتخاب یا انتصاب این افراد دامنگیر نظام و جامعه شده است،برای همین حتی یک صندلی هم از کرسی های مجلس نبایستی در اختیار این جریان فکری وابسته به بیگانگان که بیشتر از هر چیز سرمایه دشمنان نظام اسلامی در درون کشور بوده اند، قرار بگیرد،چه رسد به اینکه بسترساز این حضور افرادی باشند که ادعای انقلابی گری دارند.!

از ابتدای انقلاب اسلامی حضور حداکثری همراه با شناخت سیاسی مطلوب نظام اسلامی بوده و مقام معظم رهبری نیز همواره به این مسئله تاکید فرموده اند پس ارجح آن است که همواره انتخابات ها با حضوری پرشور بدست آید.

بدیهی است یک تعبیر از بصیرت در حوزه سیاست،یعنی اینکه جامعه بسمت انتخاب دقیق همراه با حضور حداکثری متاثر از علم و آگاهی و شناخت زمان و مکان باشد،اما اینکه یکی از این دو امر(انتخاب دقیق همراه با حضور حداکثری)را فدای دیگری کنیم اولا درست نیست و ترجیح همواره در همراهی و حصول همزمان هر دو است و در مرحله بعد اگر مجبور و لاجرم باشیم که از یکی از این دو مطلوب ،قدری کوتاه بیاییم بنظر میرسد آنچه اولویت دارد انتخاب دقیق است هرچند ناگزیر با مشارکت کمتر بدست آید، زیرا مشارکت کمرنگ را می شود جبران کرد اما انتخاب غیر دقیق تبعات بی حدو اندازه ای را بدنبال داشته و در صورت تکرار مجدد شاهد آن صدمات خواهیم بود.

 

مبرهن است که نتیجه طبیعی انتخابات بایستی تلاش برای تحقق آرمانهای ملت و اصولی باشد که در قانون اساسی آمده است و در قوانین موضوعی برگرفته از قانون اساسی بر آنها تاکید شده است نه اینکه یک جماعتی از درون نظام برآمده و علیه همان نظام فعالیت کنند و پس از انتخابات و تصاحب کرسی خدمت به نظام و ملت، نقش اپوزیسیون همان نظام را بازی کنند(رفتاری که مجلس ششم و دولت های دهم و یازدهم در بسیاری از سیاستگذاری ها و عملکرد خود معمول داشتند)،درصورتیکه ثابت شده است اصلاح طلبان باور قلبی و التزام عملی به قانون اساسی و قواعد و چارچوب های شناخته شده نظام ندارند،پس چه ضرورتی دارد مجدد فرصت حضور این قبیل افراد در مناصب متعلق به نظام (که برای استقرار هر یک از آنها شهدای ارزشمندی تقدیم شده است)فراهم گردد،و این در حالی استکه هنوز جامعه از زیربار صدمات حضور این جریان سیاسی در دولت و مجالس قبل کمر راست نکرده است و هنوز مسببان وضع موجود در دولت سیزدهم نیز حضور و نقش دارند و مجلس انقلابی نیز نتوانسته است بصورت تمام و کمال آثار زیانبخش فعالیت اصلاح طلبان را جبران نماید،با این شرایط از نظریه پردازان تساهل به بهانه امکان حضور حداکثری بایستی پرسید از کیسه چه کسی حاتم بخشی میکنید تا بستر حضور مخرب اصلاح طلبان را فراهم کنید؟!

وقتی نقد مشفقانه دلسوزان انقلابی به دولت سیزدهم در مورد عدم تسریع در کنار گذاشتن مسببان وضع موجود بجا و درست است و به دولت سیزدهم این نقد وارد است،چگونه و با چه استدلال معقولی قصد زمینه سازی حضور اصلاح طلبان در مجلس آینده را فراهم میکنید؟

اسفناک است بعد از اینکه بیش از یک دهه است جریان انقلابی در حسرت کنار گذاشته شدن جریان فکری مخرب اصلاحات از سوی عموم جامعه بسر میبرده و خار در چشم و استخوان در گلو نظاره گر آسیبهای بیشمار اصلاح طلبان و همراهی دست افشان و پای کویان این جماعت با دشمنان قسم خورده نظام بوده است، اکنون که با توکل به الله و با رهنمودهای مقام معظم رهبری و صبوری جبهه انقلاب ،جامعه توانسته است، بین صالح و طالح تفاوت قائل شود و به سمت انتخاب درست گام بردارد، بجای اینکه جامعه را بسوی انتخاب درست تر راهنمایی کنند،برخی دایه ی دلسوز تر از مادر شده و جالب اینکه به چشم بیدار نظام(شورای نگهبان)رهنمود میدهند تا این شورا زمینه امکان تصاحب کرسی مجلس را برای اصلاح طلبان فراهم نماید!!

جا دارد از این افراد باصطلاح تحلیل گر سوال شود آیا نتیجه حضور اصلاح طلبان در ادوار گذشته و در هر جا و هر زمان که فرصت حضور پیدا کرده اند غیر از آن است که تیشه به ریشه نظام اسلامی زده اند و به منافع ملی خسارت زده اند ؟

در این مقطع حساس از انتخابات وظیفه افراد روشنگری است،یک بعد از کارکرد روشنگری تبیین نتیجه حضور اصلاح طلبان در مصادر تصمیم گیری و تصمیم سازی است تا مانع از کم رنگ شدن حافظه تاریخی جامعه شوند و با معرفی عملکردهای منفی و سوءتصمیم گیریها یا عدم اقدام هایی که تبعات سوء برای جامعه داشته است،قدرت تشخیص جامعه را ارتقا بخشند و با این نوع از فعالیت روشنگرانه به مجموعه هایی نظارتی (که اصلاح طلبان همواره سعی کرده اند با تولید فشار از پایین قدرت چانه زنی با نظام برای حضور خود را فراهم کنند)، یاری رسانی شود تا در برابر زیاده خواهان فرصت طلب که با جوسازی قصد عبور از موانع قانونی مجموعه های نظارتی دارند مساعدت شود تا این ناظران وظیفه اصلی خود را فراموش نکنند.

متاسفانه برخی تصور می کنند اصلاح طلبان دارای مقبولیت اجتماعی هستند و چون از فیلتر شورای نگهبان عبور نکرده اند و بخشی از جامعه افراد مورد پسند خود را در فهرست های انتخاباتی نمی بینند در نتیجه در انتخابات شرکت نکرده و مشارکت اجتماعی کاهش پیدا کرده است!در صورتیکه علت العلل کاهش مشارکت مردمی،عملکرد بد همین افراد بوده است،وقتی طی هشت سال تصدی دولت سابق تمامی داشته های نظام نادیده انگاشته شد و همه چیز به کرنش در مقابل کدخدا ارجاع گردید و با ایجاد جو ناتوانی و ناامیدی کاذب بر سر ملت رفت آنچه که نباید می رفت،جای تعجب است چگونه در تحلیل های این افراد آثار تخریب عملکرد سوء دولت قبلی و کابینه اش در کاهش مشارکت ترتیب اثر داده نمی شود و تنها اصرار می رود مسئله را به عملکرد شورای نگهبان ارجاع دهند؟!آیا این نوع از باصطلاح تحلیل،غیر از قرائت همیشگی جریان اصلاح طلبان از مسائل سیاسی جامعه است؟

در مقابل فرایند سیاسی در جبهه اصلاح طلبان و رویکرد دایمی این جبهه که هیچ وجه مشترکی در مبانی و منافع با ملت ایران و اصول و ارزش های انقلاب اسلامی در هیچکدام از ساحت ها و حوزه ها و حتی موضوع و مصداق ندارد و برعکس گرایش شدید آنها در همراهی با غرب و معاندین جریان لیبرال و تکنوکرات داخلی است،در جبهه اصولگرایان شرایط بطور کلی متفاوت است،جبهه اصولگرایان در جهان بینی و چارچوب های نظری،رویکردها و حتی اکثریت ساختارهای سیاسی اجتماعی آنان،در درون نظام بوده و منطبق با مبانی انقلاب اسلامی و منافع ملی تعریف شده، عمل میکند و نتیجه فعالیت ایشان نیز در حدی قابل قبول است(اگرچه تا نقطه مطلوب فاصله ها وجود دارد)در نتیجه بنظر میرسد انتقادات به جریان اصولگرایی بیش از آنکه نقد گفتمانی و موضوعی باشد نقد مصداقی است،یعنی اینکه در بنیادهای فکری و رویکردی اصولگرایان فاصله معناداری با اصول انقلاب و منویات امامین انقلاب اسلامی دیده نمی شود، اما برخی افراد منتسب به این جریان دچار بدکارکردی و بدعملکردی می شوند که ضرورت دایمی در پایش و پیرایش بدون ملاحظه و زدودن این قبیل لکه ها از دامان اصولگرایان وجود دارد..

نکته آخر اینکه مجلس دوازدهم مجلس آزمون و خطا نیست (همانگونه که ترجیحا دولت سیزدهم فرصت آزمون و خطا ندارد و بایستی هرچه سریعتر به این امر دقت وافر داشته باشد)برای همین لازم است از فرصتی که جامعه با بهای گزافی که برای آن پرداخت کرده و در اختیار جریان انقلابی قرارداده است،نهایت استفاده را بعمل آورده و بمنظور تحقق آرمانهای انقلاب و اراده ی ملت، افرادی را انتخاب و روانه مجلس نمود که مومن،متعهد،متخصص و کارآمد باشند،از همین رو از آنجاییکه اصلاح طلبان ثابت کرده اند که بفرض داشتن تخصص،فاقد اعتقاد لازم به مبانی انقلاب اسلامی هستند و به منافع ملی متعهد نیستند و گذشته ایشان ثابت نموده است کارآمدی مورد نیاز را در تولید ارزش افزوده در حوزه های اقتصادی سیاسی فرهنگی اجتماعی امنیتی نظامی و… راندارند پس پهن کردن فرش قرمز از جانب برخی که ادعای انقلابی گری دارند برای جماعت اصلاح طلب اگر دلایل دیگری نداشته باشد حداقلش این است که نگاه فعلی این افراد حکایت از نوعی از خام اندیشی سیاسی است،برای همین بهتر است بجای ارائه تحلیل سیاسی به مطالعه دقیقتر جامعه و مولفه های حیات سیاسی اجتماعی ایران بعد از انقلاب اسلامی مشغول شوند.

هوشنگ نادری

دیدگاهتان را بنویسید